تبليغاتX
رقص باران
غزل
 

و اینک غزلی که پس از یکسال چشم انتظاری در من حلول کرد :

غزل دومرتبه برگشت ، ساز غم بزند !
سیاه بختی عمر مرا قلم بزند


چقدر دست به دامان سرنوشت شوم؟
که اتفاق قشنگ مرا رقم بزند؟


عجیب خسته ام .... حتا خدا نمی آید
سری به خلوت تنهایی دلم بزند


نخواه گریه ز چشمان من ، کجا دیدی ؟
که ابر یائسه ، باران صبحدم بزند ؟


درون خانه بمان ، جان مادرت ! نگذار
که شوق دیدن تو شهر را بهم بزند


دهااان بازش را گِل گرفته خواهد دید
هر آنکسی که بخواهد ز درد دم بزند !


دوباره شاعر تنهای قصۀ ما رفت
که با خیال تو در کوچه ها ... قدم بزند !

 

*************************

بی شک شعر بهانۀ زیستن من است

 و انگار بی وجودش یکسال ،

 نه نفس میکشیدم و نه زندگی میکردم !


از دوستان اهل فن خواهشمندم

که با راهنمایی هایشان چراغ روشنی راه را بدستم داده

 و نواقصی را که در این اثر مشاهده میکنند

 بی پرده ، گوشزد نمایند


باقی بقایتان.........

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط اشکان صمصام  | 

 

 


دوستان می توانند کتاب بنده را از این مرکز تهیه نمایند


طهران - خیابان انقلاب -خیابان اردی بهشت -

بن بست مبین - پلاک 239 -پخش کتاب اتابک-

تلفن 02166496284


(پخش اتابک این کتاب را در برخی از شهرستان های

کشور توزیع نموده است)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 فروردین1391ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط اشکان صمصام  | 

 

 

مجموعه غزل من با نام

"ای عشق دست از سر من بردار"

منتشر شد

مراکز پخش :

 

رشت :

- میدان شهرداری ، ابتدای خیابان سعدی ،

مجتمع فرهنگی مهران         تلفن : 2244488-0131

- خیابان امام خمینی ، روبروی بازار بزرگ ،

 کتاب فرازمند            تلفن : 2222751-0131

- خیابان مطهری ، روبروی سه راهی حاجی آباد

 کتاب بدر         تلفن : 3224296-0131

- گلسار ، بلوار توحید پلاک 34 

شهرکتاب       تلفن : 7235705-0131

لاهیجان :   

- بلوار مطهری ، جنب استخر ، 

 فروشگاه شهرکتاب               تلفن : 2235445-0141

- خیابان کشاورزی ، سه راهی شیشه گران ،

 نبش بهشتی 6 کتابفروشی جام جم           تلفن : 2243011-0141

- روبروی دانشگاه آزاد اسلامی واحد لاهیجان ،

 فروشگاه اکباتان         تلفن : 2223139-0141

تهران :

- فلکه دوم صادقیه ، آریاشهر ، بلوار فردوس ،

 کتاب فردوس       تلفن : 44019032-021

- میدان ولیعصر ، سینما قدس ، کایدو کتاب

کرج :

- چهار راه طالقانی ،بعد از زیرگذر، روبروی تالار نژادفلاح ،

شهرکتاب کرج              تلفن : 4493976-0261

اصفهان :

- کلیشاد ، خیابان مطهری ، روبروی دبیرستان میلادنور 

 کتابفروشی سلمان      تلفن : 3183166-0312

کرمانشاه :

- خیابان مدرس ، نرسیده به میدان شهرداری ،

 کتابفروشی پاییزان          تلفن : 7289560-0831

بندرانزلی :

- خیابان ناصرخسرو ، روبروی داروخانه دکتر سودبخش ،

 کتابفروشی ناصرخسرو        تلفن : 4244221-0181

هشتپر :

-  خیابان امام خمینی ، روبروی کفش بلا ، اول خ بوعلی ،

 کتابفروشی جامعه نگر       تلفن : 4224389-0182

نوشهر :

- خیابان بهرام (شهید سنگاری ) ،

 کتابفروشی پاشا             تلفن : 3231475-0191

گرگان :

- خیابان امام ، آفتاب 20 کتابفروشی جلالی ،

 شعبه 3 (بانک کتاب جلالی)        تلفن : 2244214-0171

هشتگرد :

- بلوار امام ، بعد از پاساژ میلادنور ، ساختمان دانش ،

 شهر کتاب        تلفن : 4232933-0262

قم :

- میدان شهدا ، خانه کتاب       تلفن : 7837011-0251

نیشابور :

- خیابان فردوسی شمالی ،

کتابفروشی مهرورزان           تلفن :2243403-0551

کیش :

- بازار ونوس ،  طبقه اول ، شماره 150

کتابفروشی ونوس     تلفن :  09398795113   

 

تاجیکستان :

شهر دوشنبه ، خیابات ترسون زاده ، جنب مجتمع تجاری پایتخت ،

 کتابفروشی حیات

تلفن : (992938480091+) - پورصباح

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1390ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط اشکان صمصام  | 

 

پس از مدتها که فقر شعر در من رخنه کرده

 و شعر از من رو برگردانده مجبور شدم

برای خالی نبودن عریضه

 با مثنوی طنز "دانشگاه لاهیجان" به روز بشم

این موارد حاصل نگرش و برداشت های یک ترمی بود

 که در اونجا مشغول به تحصیل بودم ......................

 

دانشگاه لاهیجان

 

نمیدونم چی شد یهو که ناگاه

تصمیم گرفتم که برم دانشگاه

قبول شدم یهویی شانسی شانسی

عمران ، اونم مقطع کارشناسی

رفتم لاهیجان واسۀ ثبت نام

شهر توریستی جهان اسلام

یه ملیون و یکصد و هشتاد و هفت

هزارتومن یه روزه از دسم رفت

پوله فدای سرتون بی خیال

چطور باید تموم بشه این دوسال؟

البته ناگفته نمونه ، بگم

کاردانی مو نُه سال پیش گرفتم

از شیر مرغ تا جون آدمیزاد

رشته داره این دانشگاه آزاد

خوندم توی روزنامه که قراره

از ترم بعد رشتۀ چای بیاره

دانشجوهاش وقتی که فارغ میشن

خونه میشینن آینۀ دق میشن

کاری اگه نبود برای اونها

میرن میشن ناظر آبدارچیا

یه روز به رنگ چایی شون گیر میدن

طریق دم کردنو تغییر میدن

اینجوری اعلام وجود میکنن

انگشت توی چشم حسود میکنن

خدایی دانشگاه ماباحاله

مطمئنم تو دنیا بی مثاله

سالن داره خواجه نصیر طوسی

جون میده که توش بگیری عروسی

تالارشم حزین لاهیجیه

پیش درش تندیس یه حاجیه

بچه های بوفه همه باحالن

هرچی سفارش بدی زود میارن

وام میده صندوق رفاه اینجا

چک میگیره سفته و صدتا امضا

پول از زمین و از هوا میگیرن

از استادا پول غذا میگیرن

فنی یکش هزارتا پله داره

پدر پاهامونو در میاره

تو دستشویی هاش آیینه گذاشتن

کاش بغلش یه شونه هم میزاشتن

آسانسورش آینه داره ، هرزگاه

واسه خانوما میشه آرایشگاه

یه روز دیدم یکی ریمل میزنه

اون دختره ! که موشو تل میزنه

بعضی ها موهاشونو رنگ میزارن

کفر نگهبونارو در میارن

لولایت و هایلایت میکنن موهارو

یه عده برمیدارن ابروهارو

یه عده ای هم که تتو میکنن

حجابو اینجوری وِتو میکنن

لب رو پروتز میکنن جدیدا

یاچشم و هم چشمی دارن شدیدا

نازی و سارا ، سحر و عطیه

اسطورشون آنجلینا جولیه

روی دماغشون نگین میکارن

النگو رو تو گوششون میزارن

یا میپوشن شلوار جین پاره

بلای جونمون شده ماهواره

خلاصه کوتاه کنم این قضیه

دانشگامون یه پا فشن تی ویه

استادای خیلی باحالی داریم

می پرسیم هروقت که سوالی داریم

*****

یه عده هم تو فنی یک پلاسند

هی میشینن با همدیگه .....

همیشه ده تا بولوتوس روشنه

دروغ نگم یکیش برای منه

دانشجوهایی که زیرآبی کارن

یکی دو سیمکارت اضافه دارن

شنیدم از زبان دانشجوها

میگن که کافور میریزن توغذا

من که غذای سلفشو ندیدم

دراین خصوص پس نظری نمیدم

 پارکینگ استادا از در پشته

یه نگهبون داره خیییییلی دُرُشته

آبسردکناشم اکثرا خرابن

شیراش تو حسرت یه قطره آبن

یه شعبۀ هلال احمر داره

که دورۀ آموزشی میزاره

توی حیاطش یه چهاررا  داره

سامانۀ پیام کوتا داره

باغچه هاشم گلای رنگی دارن

لیلیاشون دلای سنگی دارن

یعنی خدا بهشتم اینجوریه ؟

مثل دانشگامون پُر حوریه ؟

*********

توی حیاط یه آقایی رو دیدم

داااشت میگفت به خانومی شنیدم

تموم هستی مو به پات میریزم

عروس مادرم میشی عزیزم ؟

می گفت بگیر شماره موبایلمو

دیلیت نکن از تو دلت فایلمو

میگفت دُرسته ما ایرانسل داریم

به خدا ما هم مث تو دل داریم

تورو خدا اینقده ظالم نشو

دختره گفت آقا مزاحم نشو

نزار شکایت بکنم حراست

اونوقت میگم حرف زدی از سیاست

اونام که پوست تنتو میکنن

فَروَهَرِ گردنتو میکنن

رد شدم از کنارشون گذشتم

 دنبال همکلاسیام میگشتم

دیدم یه جا صحبت فارسی وانه

یه جا دیگه از پارتی شبانه

عاقبت مارو به خیر کن خدا

راهو نشون بده به دانشجوها

وقت نماز بیست نفرم نمیرن

حال ندارن برن وضو بگیرن

مسجدو کردن عین آسایشگاه

هرکی خوابش میگیره میره اونجا

******

از شعر طنزم غرضی نداشتم

قصد جسارت به کسی نداشتم

خواستم فقط با همدیگه بخندیم

درا رو روی غصه ها ببندیم

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 مهر1390ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط اشکان صمصام  | 

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق همینجاست بیایید بیایید

حدوداً هشت یا نه ماه پیش بود که چند روزی مکرراً  این بیت حضرت مولانا رو زمزمه میکردم که ناگهان احساس کردم همین بیت باعث گردید نطفۀ غزلی را در ذهنم بسته شود هرچند با توجه به مشغله های کاری و تحصیلی مدتها از باروری آن غفلت نمودم اما روزی عزم خود را برای فارغ شدن از آن جزم کردم !

قضاوت اینکه این طفل چقدر ناقص بوده ، را به دوستان منتقد خود می سپارم  

 

 

از بَر شده ام عشق ، تو را بی کم و بی کاست

پایان تو اینبار ز آغاز تو پیداست

 

دست تو برای دل من رو شده دیگر

این آتش افروخته از گور تو برپاست!

 

شادی ست اگر با تو به قدر سر سوزن

غم هست اگر با تو به اندازۀ دنیاست

             ****

سخت است دری سمت خدا باز نباشد

وقتی که رگِ خوابِ هوس دست زلیخاست

 

ای قوم به حج رفته بدنبال چه هستید؟

هر جا زخدا یاد شود کعبه همانجاست

           ****

گل در بر و می بر کف و با این همه اوصاف

باب دل من نیست بساطی که مهیاست

 

از طالع نحسِ دلمان است که هر چیز

ما خواسته بودیم اگر ، عشق نمی خواست

 

آغوش تو را باز کن ای مرگ ، که چون رود

ما را عطش بوسه زدن بر لب دریاست

 

در پاسخ من عشق تبسم زد و فرمود :

کوتاهی من نیست ، تقاضای تو بالاست

 

تقصیر تو را گردن تقدیر نیانداز

خوب و بد هر واقعه ، از ماست که برماست!

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 خرداد1390ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط اشکان صمصام  | 

 

پس از گذاشتن این پست دوستان زیادی بصورت متفق القول به این نکته اذعان داشتند که خوانش ردیف این کار از لحاظ آوایی به ذهن ضربه میزنه

جای بسی خوشحالیه واسه من که میبینم اینقد شاعرو منتقد نکته سنج و ریز بین داریم اما من مشکل این کار رو به نوعی در طرز خوانش برخی از دوستان هم میدونم

مثلا من اگه قبل از ردیف هیچ وقت از ویرگول استفاده میکردم و خواننده رو مجبور به مکث در خواندن میکردم دیگه کسی (منیچ وقت) نمی خوند اما من از غرض اینکار رو کردم چون قبل از اینکه نظرخصوصی نیمای عزیز رو برای دید عموم توی وبلاگ میذاشتم میتونستم این اصلاحیه رو اعمال کنم. میخواستم ببینم منتقدین پس از بازتاب این عملم به نکته ی جدیدی اشاره میکنن که متاسفانه بیشترشون جرعه نوش جام نیما فرقه ی عزیز بودند!

حالا نه به قصد مبرا کردن خودم بلکه برای اطلاع برخی از دوستان به ذکر ابیاتی از بزرگترین شاعران این سامان می پردازم:

مثلا حضرت حافظ فرمود:

بر این فقیر نامه ی آن محتشم بخوان

با این گدا حکایت آن پادشاه بگو

همونطور که میبنید (ه) پادشاه در اینجا از تقطیع ساقطه در حالیکه یا باید پادشا بخونیم یا اینکه پس از پادشاه از ویرگول (که مکث خواننده رو در خوانش در پی داره) استفاده کنیم

استادسخن سعدی هم درجایی فرموده:

عارفان درویش صاحب درد را

گلبنان پیرایه برخود کرده اند

پادشاه خوانند گر نانیش نیست

بلبلان را در سماع آورده اند

که در اینجا هم (ع) سماع از تقطیع ساقطه و باید با مکث در خوانش اون رو برطرف کرد

حضرت مولانا هم در مثنوی خود در داستانی که به داستان یک زن نابکاره که قصد گول زدن شوهرش رو داشته و دیده های شوهر رو زاییده ی حضور بر روی درخت گلابی میدانسته ! چنین فرمود:

هین فرود آ تا ببینی هیچ نیست

این همه تخییل از امرود بنیست

که در اینجا هم (د) امرود از تقطیع ساقط و به طریقه ی خواندن ضربه میزنه که شاید بشه با ویرگول رفعش کرد ویا شاید بشه( امرو بنیست) خوند که بی شک به محتوا ضربه میزنه

درداستان خاقان چین شاهنامه ی فردوسی هم بیتی از این دست وجود داره:

وزآن روی خاقان به قلب اندرون

زپیلان زمین چون کوه بیستون

که در اینجا هم (ه) کوه همون مشکلات قبلی رو داره ویا باید پس از کوه مکث کرد یا باید کُه بیستون خوند

کمی این طرف تر هم صائب در دیوانش بیتی با محوریت بحث ما داره :

سر از یک جیب باخورشید بیرون آوری صائب

زصدق دل برآری گرنفس چو صبحگا(ه) اینجا

از این موارد شاهد مثال بیشتری هم وجود داره که خیلی از امروزی ها از جمله استاد شهریار و ...... هم مرتکب آن شدند

روی هم رفته خود من نقایصی رو در این کار میبینم که کسی به اون اشاره نکرد

 

نکته ای هم در این بیت وجود داره دوست و برادر عزیز من نیما بهش اشاره داشته

باید چقدر منت این عشق را کشید ؟

وقتی نگه نداشت هوای من هیچ وقت

در اینجا نیما گفته باید طوری کار میشد که (هوای من را ) تداعی میشد و( را ) محذوف نمی بود البته من با این نظر نیما موافقم چون از اون دست از شاعرایی که دوست نداره  شاعرای امروزی دنباله روی برخی از مسیرهای قدما باشیم من این حساسیتش رو ستایش میکنم اما در اینجا (را) رو به قرینه ی لفظی حذف کردم و بی شک در ذهن همه ی خوانندگان (را) تداعی میشه

در پایان به این نکته اشاره کنم که به هیچ وجه قصد جسارتی رو به کسی نداشتم و در شعر همیشه بدنبال یادگرفتن بودم و هستم در اینجا هم فقط دلایل خودم رو گفتم

از همینجا دست همه ی عزیزانی که برای این کار من وقت گذاشتند رو میبوسم امیدوارم که دنیاشون شاد شاد و شادیشون دنیا دنیا باشه

 وحالا کار موردبحث

نطفه ی این غزل نیمه شب یا بهتر بگم نیمه های یک سحرگاه در ذهنم گذاشته شد! و سه روز طول کشید که ذهنم ازش فارغ شه! امید که مقبول طبع عزیزان باشه.........

 

در او اثر نکرد دعای من هیچ وقت

از اولش نبود برای من ، هیچ وقت

 

بی شک حکایت در و دروازه بود که

گوشش نمی شنید صدای من هیچ وقت

 

باید چقدر منت این عشق را کشید ؟

وقتی نگه نداشت هوای من هیچ وقت

 

من سوختم اگرچه نه تنها که دوستان

نگذار دشمنان به بلای من هیچ وقت...

 

ابلیس ها اگرچه مرا دور کرده اند

اما نمی شوند خدای من هیچ وقت

 

هرگز نمی شود که بفهمی چه میکشم

نگذاشتی تو را که بجای من هیچ وقت

 

من اعتراف میکنم هرگز نبود و نیست

مثل تو بین خاطره های من هیچ وقت

 

با این دروغ محض مرا گول می زنم

انگار که نبود برای من هیچ وقت

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 بهمن1389ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط اشکان صمصام  | 

وقتی پست پایینی رو گذاشتم دوستان زیادی یاحضورا یا در وبلاگ با من در خصوص عدم جوشش شعری اتفاق نظر داشتند واقعا چی شده که چراغ شعر شاعرهای رشت اینقدر کم فروغ شده و اینقدر فقرشعر گرفتیم؟

بعضی ها میگن مجامع و انجمن های قدرتمندی توی رشت وجود نداره

بعضی ها میگن وجود داره اما کمه

بعضی ها هم میگن مسئولین فرهنگی هنری استان کوتاهی میکنن

برخی هم معتقدند انگیزه شاعرها کمه

یه عده ای هم میگن عده ای نمیخوان شاعرها ..............

بگذریم!! تمام این نظرات قابل تعمقه و مورد احترام ولی من مقصر اصلی این کم کاری ها و کم انگیزگی های شاعران رو کوتاهی مسئولین میدونم! واقعا در چندسال اخیر کدوم یک از مسئولین فرهنگی استان ما تونست یک جشنواره یا کنگره کشوری برگزار بکنه ( اگر هم برگزار شد چیزی به غیر از آبروریزی در پی نداشته ) واقعا این حق شاعرهای خوب شهر رشت نیست و بی شک خیلی ها به شعر مدیونند ! امیدوارم با تغییراتی که در ساختار مدیریتی متولی اصلی مقوله فرهنگ و هنر استان بوجود اومده این نقایص برطرف شه و نگاه ویژه ای به جریانهای شعری شکل بگیره تا ایجاد انگیزه بکنه.امیدوارم این انگیزه رو مسئولین برای شاعرها بوجود بیارند نه اینکه ما مجبور بشیم نماز طلب شعر بخونیم !!

(دوستانی که هوس شعر کردند یه غزل دست وپاشکسته ای هست پایین)

+ نوشته شده در  شنبه 18 دی1389ساعت 3:29 قبل از ظهر  توسط اشکان صمصام 

 نمیدونم چرا مدتیه نمیتونم شعر بگم شاید بالای بیست تاغزل شروع کردم ولی هیچکومشون شعرنشد ومنم لاجرم پاره شون کردم! شایدهم خدا میخواد این چشمۀ زلال زندگیمو بخشکونه که بی شک من دیگه بهونه ای واسه لذت بردن از زندگی نخواهم داشت! بهرحال از همه میخوام که برام دعا کنند .......

لاجرم باشعری قدیمی به روز میشم

تا شاید

             ایمان

                       بیارم

                                که :

 ای عشق می شد با تو دنیا را عوض کرد

حال ملال انگیز اینجا را عوض کرد

 

ای کاش میشد لحظه ای جای کسی بود

ای کاش میشد جای دلها را عوض کرد

 

ماهی جواب پرسش قلاب را داشت

صیادها ، باید معما را عوض کرد

 

مجنون از این دیوانگی ها دست بردار

چون یکنفر تصمیم لیلا را عوض کرد

 

مثل نهنگی می شود دل زد به ساحل

و بعد از این - دل زد به دریا - را عوض کرد

 

امروز هر جوری که بود از دست ما رفت

باید که فکری کرد و فردا را عوض کرد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 دی1389ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط اشکان صمصام  | 

چون تازه بروز  شده بودم قصد نداشتم بروز کنم

 اما دلم نیومداین رباعی زیبای دوست و برادر همیشه همراهم " رضا نیکوکار " عزیز تر از جانم که بمناسبت تولدم ( 20 مهر ) سروده شده رو نذارم تو وبلاگ

شاید از این طریق بتوانم گوشه ای از محبت های بی شمارش را جبران کنم

بی شک این احساس جاری در کلماتش برایم از هر هدیه ای گرانبها تر است

( فقط دوستانی رو که از قبل واسه نقد و نظر در خصوص غزل جدیدم دعوت کرده بودم منت گذاشته و در پست قبلی (که غزله) نظرات خود رو بگذارند

 


یک قاب شکسته در دل دیوارم

ابرم که به روی خاک خود می بارم

من جز دو سه خط شعر ندارم چیزی

تا روز تولدت به تو بسپارم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مهر1389ساعت 10:8 بعد از ظهر  توسط اشکان صمصام  | 

 

این جدیدترین کار غزل منه

چشم انتظار نقد موشکافانه ی اهالی سخنم ..........

 

 

تا پاک کنم صورت این مسئله ها را -

با نام تو خط میکشم این فاصله ها را

 

تاریخ جهان مثل تو ای عشق ندیده ست

در بند کشیدی همۀ سلسله ها را

 

یک عمر سر سجده به خاک تو نهادم

خواندم به امیدت همۀ نافله ها را

 

آنقدر خرابت شده ام عشق ، که دیگر

ویرانگی ام سور زده زلزله ها را

 

تا چند تر و خشک به یک جرم بسوزند ؟

دندان به جگر ، با تو نگویم گله ها را

 

واعظ چِقَدر سفسطه در باب جهنم

سر برده سخن های عبث ، حوصله ها را

 

هر چند که از دور ندیدیم ، شنیدیم

با گوش دل خویش تبِ هلهله ها را

 

من دست به دامان توام عشق ، کمک کن

تا پاک کنم صورت این مسئله ها را !!

+ نوشته شده در  جمعه 16 مهر1389ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط اشکان صمصام  |